تبليغاتX
قرآن پژوهی شکَاکان در شکوک قرآن!
 

پهلوهای ناشناخته ای از بداء

چهره ی گم مانده ای از قرآن

راز داستان همسفری موسی با صاحب علم لدنی در قرآن در چیست؟

برای دانستن این راز جیب کاوه به روی شما گشاده است :

با پرداخت مبلغ سی میلیون یورو ناقابل به شماره حساب کاوه پیروان

ادیان سه قلوی موسویت و عیسویت و محمدیت خواهند توانست با

 راز شگفت این داستان آشنا شوند.

در صورت تمایل می توانید مبلغ را به شماره حساب

۰۲۰۱۳۵۲۸۶۵۰۰۰ نزد بانک صادرات کد شعبه ۰۱۱۲

به نام شرکت پژوهشی دانشکاوان واریز و سپس در بخش

نظرخواهی اعلام کنید تا پاسخ همین جا

در اختیارشما و دیگران قرار گیرد.

ضمناً يك برگ كپي از فيش واريزي را

به صندوق پستي ۱۸۳-۹۶۷۱۵ کاشمر ارسال فرمائيد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 11:44  توسط کاوه آهنگر  | 
 

جبر و لاجبر در پیشگویی و پیشکـُشی خضر؟

شايد زكـّاكان در پاسخ شكـّاكان بگويند كه سرنوشت كودك

دو حالت داشته . حالت اول اين بوده كه اگر او زنده مي ماند

باعث طغيان پدر و مادرش مي شد و حالت دوم اين بوده

اگر كشته مي شد، ديگر پدر و مادرش طغيانگير نمي شد

درباره ديگر عمليات خضر نيز همين پاسخ را بدهند. اين دفاع

متون پرستان، خود جبر را به ميان خواهد كشيد و تحميل خواهد

كرد يعني معني اين حرف زكـّاكان و   عمليات خضر آن خواهد بود كه

اگر كودك كشته نمي شد بي هيچ برو برگردي طفل ستمگر

مي شد و تنها راه چاره كشتن او بود!

پرسش اين است كه اگر جبر طغيان انگيزي كودك بدان حد

قوي بوده و سرنوشت او بدين حد محتوم بوده، پس اولاً

خضرچگونه توانسته اين سرنوشت جبرآلود را بي اثر كند؟

و ثانياً وقتي خضر توانسته جبر را لاجبر كند پس چگونه

مي توان محتوميت طغيان انگيزي كودك را پذيرفت.

و آيا كودك و ديگران و ديگر عوامل نمي توانسته اند

لاجبر كننده و تغيير دهنده اين سرنوشت طغيان انگيزي باشند؟

اين امكان تغيير سرنوشت را به استناد يكي از پيامبران يهود

كه خبر از بداء خدا در مرگ عروس و دامادي داد:

{مي گويند كه پيامبري از يهود به همراه ياران خود در مسيري مي رفتند كه خانه اي را مي بينند كه در ان جشن عروسي به پاست. پيامبر خدا مي فرمايد كه امروز در اين خان ه جشن است و فردا عزا؛ زيرا عروس اين خانه فردا از دنيا خواهد رفت. ياران اين پيامبر، حرف وي را قبول كردند، پس به راه افتادند. فردا از همان مسير مي گذشتند كه چشمشان به همان خانه افتاد و در كمال تعجب ديدند كه هيچ نشاني از عزاداري در آن خانه نبود. مگر مي شود كه پيامبر خدا دروغ بگويد؟ پس از وي جوياي مسئله را شدند. آن پيامبر خدا آنان را به سوي خانه برد و در زد و پس از اجازه از صاحبخانه وارد خانه شد و از تازه عروس پرسيد كه ايا ديشب به كسي صدقه اي دادي؟ تازه عروس گفت: اري! ديشب پيرمردي سائل به مجلس عروسي آمد و تقاضاي مقداري طعام كرد. هيچ كس به وي توجه نكرد و من برخاستم و به وي چند قرص نان و شام عروسي دادم. پس آن حضرت رختخواب زن را كنار زد كه دو مار سمي، به جاي نيش زدن تازه عروس، همديگر را نيش زده بودند و دندان گرفته بودند.
در اينجا شيعه اعتقاد دارد كه براي خدا بداء واقع شده، نه به معناي آنكه خداوند نمي دانسته و حال برايش روشن شده، بلكه اجل معلق براي تازه عروس بنا نهاده شده بود كه با صدقه دفع گرديد. }

بر اساس این داستان، اشخاص با انجام اموری همچون صدقه، توان

تغيير سرنوشت و رفع بلا را دارند. هر چند در اين داستان نيز

آينده بيني نزديكتر فداي آينده بيني دورتر شده و با اينكه خدا از

آغاز مي دانسته كه عروس صدقه خواهد داد و نخواهد مرد

ولي به پيامبرش اين موضوع را نگفته و خبر از آينده اي كه

قرار بوده رخ ندهد، داده است. پرسش اين است كه آيا  با

اين داستان صفت دروغگويي به خدا نسبت داده نمي شود؟

چون در هر حالت خدا، خبر از عزايي داده است كه خود

مي دانسته اتفاق نمي افتد. و گويي پيامبرش را سركار گذاشته

باشد.( نعوذ بالله من الشكـّاك).

در هر صورت اصل امكان تغيير سرنوشت بر اساس

اين داستان، حق كودك داستان خضر به شمار مي رود

يعني چرا كودك از بخت بدش در مواجهه با خضر

نبايستي فرصت رسيدن به سن بلوغ و امكان استفاده از

عوامل تغيير دهنده يا جبران كننده سرنوشتش را داشته

باشد؟ و اصولاً كودك چرا مي بايست به جرم طغيان ديگران

( والدينش) كشته شود. مگر نه اين است كه هركس مسئول

اعمال خود است و آن كس كه دچار طغيان شده خود مسئول

است ؟ با اين همه اين دو داستان يعني پيامبر يهودي و خضر

ناشناس عكس يكديگرند. در يكي عروس سزاوار نيش مار

رهايي مي يابد و در ديگري طفلي كه هنوز طغياني بر

نيانگيخته  بي گناه كشته مي شود.

...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:3  توسط کاوه آهنگر  | 
 

چگونه می شود گذشته را تغییر داد؟!!

آیا خضر؛  بداء وارونه می کرد؟ :

آيا خضر گذشته را دستكاري مي كرد يا آينده را؟ :

با داستان خضر(؟) در قرآن و شاگردي موسي او را،

در آيات ۶۰ تا ۸۲ سوره كهف آشنا هستيد.

 شخص ناشناسي كه در اين آيات آمده و هيچ اسمي ندارد

و بنا به حدس و تفسير و تفت حديث ،آن را با خضر يكي گمان

كرده اند، و ما نيز به ناچار آن را خضر فرض مي كنيم،

عملياتي را در سمت استادي موسي مرتكب شد كه آنها را  

در آن داستان  مي توان تعبيري وارونه از بداء

دانست. تعبيري كه تاكنون مورد توجه و كشف واقع نگرديده است.

 بدين گونه كه اگر تعبير شيعوي بداء يعني ظهور پس

از خفاء را در نظر بگيريم، عمليات خضر در جهت خفاء پيش از ظهور

بوده است.بدين ترتيب كه در بداء مورد نظر شيعه، چيزي كه  در گذشته

مخفي نگه داشته شده بود،در آينده  آشكار مي شد در حاليكه در

بداء خضر ؛چيزي كه قرار بود در آينده آشكار شود، در گذشته به طوري

مخفي مي شد كه از ريشه و بن كنده مي شد و هيچگاه به

ظهور نمي رسد.

 اين مفهوم را ما بازتر ميكنيم. پرسش اين است كه آيا آينده اي

كه خضر دستكاري مي كرد، واقعا رخ دادني بود؟

چگونه مي توان آنچه را كه رخ نداده تغيير داد؟ و چگونه

مي توان آنچه را كه رخ نداده تغيير داده شده پنداشت ؟

آيا آينده اي كه خضر مي ديد و قادر به پيش بيني آن بود

واقعا همان رخدادي بود كه قرار بود رخ بدهد؟ اگر چنين بود!

پس چگونه توانست آنر ا تغيير بدهد؟ يعني آن آينده اي كه

رخ دادنش را پيش پيش ديده بود ( با در نورديدن زمان و

با دارا بودن علم لدني ؟ )، با اين دچار تغيير شدن ديگر

رخ دادني نبود پس خضر از ابتدا چه ديده بود؟ يعني

خضر نمي توانسته آن آينده اي را كه كودك كشته شده

در صورت كشته نشدن پديد مي آورد ببيند؛ زيرا ديگر

كودكي وجود نداشت. بعبارت ديگر آنچه خضر قبل از كشتن

كودك ديده بود و آينده اي بود كه كودك قرار بود در سالها بعد

آنرا پديد آورد و اين آينده چون به طور حتم رخ مي داده پس

مورد بينش خضر واقع شده بود و كشتن كودك براي جلوگيري

از رخ داد آنچنان آينده اي، خود دليل اين حتميت به شمار ميرود

ولي پرسش كاوه اين است كه با توجه به اين كه عمل كشتن

كودك را خضر پس از بينش خود از آينده كودك انجام داده بود،

پس ديگر آن آينده مورد انتظار قبل از كشتن نمي توانسته

موجوديت و رويت پيدا كرده باشد و خضر تنها مي توانسته

كشته شدن كودك را توسط خودش بينش كرده باشد.

 به عبارت ديگر چون قتل كودك رخدادي در ميان دو مرحله

يعني مرحله يكم كه شامل پيش بيني آغازين خضر قبل

از كشتن كودك بوده با مرحله دوم كه شامل آينده اي بوده

كه كودك قرار بوده در بزرگسالي پديد آورنده آن باشد قرار

مي گرفته است پس در واقع همين مرحله مياني كه قتل

كودك توسط خضر بوده، آينده واقعي و نهايي كودك را تشكيل

مي داده نه چيز ديگري. بعبارت ساده تر خضر در بينش خود

از آينده كودك نمي توانسته طغيان انگيزي او را ببيند، زيرا

مي بايست قبل از آن، مرگ او را بدست خود ببيند .

پس بدين ترتيب شکـّاك شجّاع لاجَرَم و لاجُرْم به اين نتيجه

خواهد رسيد كه استادِ موسي  در برخورد با اين قضيه و ساير

قضاياي مشابه داستانش، شق القمر نكرده است و همان

رويه اي را پيش گرفته كه همه مردم در برنامه هاي

آينده نگري خود اینچنین مد نظر قرار مي دهند.

پس شكـّاك خواهد گفت :

باید بدانیم که آینده نگری و دست کاری آینده

دو مقوله کاملاْ جدا از هم هستند.

یعنی این دو ویژگی همزمان در یک شخص قابل

جمع نیستند زیرا یکی ناقض دیگری خواهد بود

بایک مثال قضیه را روشن میکنیم :

فرض کنید که دو نفر علم لدنی دارند ولی هر کدام

قادر به بخشی از عملیاتی باشند  که خضر ناشناس انجام

داده است. یعنی یک نفر فقط بتواند آینده را پیشگویی کند

و نفر دیگر فقط بتواند آینده را دستکاری کند!

این دو نفر ناقض علم لدنی یکدیگر هستند زیرا

آینده ای را که یکی پیشگویی کرده، ديگري از

تحقق آن جلوگيري كرده است. اين بدان معناست

كه پيشگويي نفر اول دروغ بوده است. و چون ثابت

شده كه پيشگويي او درست از آب درنيامده، پس

خودبخود مي توان به اين نتيجه رسيد كه دستكاري

آينده توسط نفر دوم نيز دروغ ديگري است زيرا هيچ دليلي

وجود ندارد كه ثابت كند اين آينده تغيير يافته، واقعاً تغيير يافته

و اصلا تغيير نيافته چون نفر اول دروغگو بود پس نفر دوم

هم اگر ادعا كند كه او آينده پيشگويي شده توسط

دروغگوي اول را تغيير داده خود دروغگوي ديگري است.

پس با شكـّاك به اين نتايج مي رسيم  كه اولا شايد فقط

بتوان آينده را پيشگويي كرد و به هيچ وجه نمي توان

آن را تغيير داد.

ثانياً جمع شدم توامان پيشگويي كننده و دستكاري

كننده آينده، در يك شخص يا دو شخص، عملاً نقض

ادعاي هر دو مي باشد . زيرا عمل يكي، عمل ديگري

را تبديل به موهوم مي كند.

ثالثاً در پيشگويي آينده شايد فقط بتوان آينده آني

و همزمان را كه در مكان ديگري در حال وقوع است

از طريق تله پاتي يا تلفن همراه يا فكس پيشگويي

كرد وگرنه ....

 

آيا آينده اي كه او دستكاري مي كرد؛ خود تغيير گذشته نبود؟

ادامه دارد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:10  توسط کاوه آهنگر  | 
 

آیا می شود سرنوشت گذشته را دگرگون کرد؟

آیا خدا می تواند گذشته را دستکاری کند؟

گویا با بداء ، گذشته هم در امان نيست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:27  توسط کاوه آهنگر  | 
 

در پاسخ به نظر يكي از بينندگان كه پرسيده:

" اين گوهر نهان چيست؟"

پاسخ :    این گوهر نهان خودتی ای جهان!

   تو خود گوهریّ و  گوهري  داری از صدبها پربهاتر !

   تو خود در نهانيّ و در نهان بس خدایی ز هر کس خداتر!

   ز هر چیز جداتر خداتر خداتر خداتر 

   ز هر کس رهاتر هداتر هداتر هداتر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:58  توسط کاوه آهنگر  | 
 

ذکرهايي از حجه العرفان کاوه آهنگر:

 

یا بدّاءُ ، يا بدّاءُ ، يا بدّاءُ ، يا بدّاءُ، يا بدّاءُ، يا بدّاءُ

هو البدّاء، هوالبدّاء،هو البدّاء، هو البدّاء، هو البدّاء

 

 با گفتن اين وردها، سرنوشت گذشته

 و آينده تان دگرگون خواهد شد !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 15:25  توسط کاوه آهنگر  | 
 

هو البدّاء؟

صفت بدائیت در خداوند اگر در معنای مجازی شیعوی آن

قابل تصور و انتساب باشد آنگاه آیا می توان همچنان به

تعابیر " حبل المتین" و ... مطمئن ماند ؟

چون هر آن با امکان وقوع بداء از نوع تغییر اراده ي خداوند،

ممكن است مرصوصيت از هر بنياني  و متانت از هر حبلي ( ريسمان)

نيز سلب شود زيرا هر يك از محكمات قرآن خود مي تواند

در دايره و در جريان معني مجازي " ظهور پس از خفا " ي بداء   

واقع گردند، يعني هيچيك از محكمات، بالقوه محكم نخواهد

ماند چون ممكن است خفائي در پس آنها باشد كه زماني ظهور

خواهند يافت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:17  توسط کاوه آهنگر  | 
 

انحصار شکنی کرسی پرستان

 

 با کرسی بی حقوق!

 

چشم سوم کاوه در میانه ی دو نیم چشم :

 

چرا شیعه سنگ بداء بر سینه می کوبد

 

و چرا سنی نمی کوبد!

 

 

در رسیدن به پاسخ ، نخست بايد به گونه اي ژرفاگين

 به انواع معاني بداء ژرفيد. در صورتيكه بداء از سنتهاي الهي است،

بايد از موافقين بداء پرسيد كه چرا به لفظ بداء در قرآن به معنی

مجازی آن ، تصريح نشدهاست.آيا اين عدم وجود فيزيكي معنای

 مجازی بداء در قرآن دليلي بر آن نخواهد بود

كه آن آياتي كه از آنها بر مجاز بداء استناد مي شود، اصلاً  به چيزي

فراتر و آنسوتر از بداء يا فروتر و اينسوتر از بداء دلالت داشته باشند.

چه اگر اين آيات در بداء مورد نظر بدائيان دلالت مي كردند، خداوند به

طور حتم بر واژه بداء ابتداء مي كرد. با اين انگاره مي توان به جراحي

بداء پرداخت و نشان داد كه ميان بداء بدائيان با نابداء نابدائيان و بداء

يا نابداء قرآن ناهمخواني و چند گونگي وجود دارد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 16:15  توسط کاوه آهنگر  | 
 

يعني :

 

بداء از نظر شيعه محدود به گذشته و قائم به وجود شخصي

خبردهنده از وقوع بداء يعني پيامبر يا امام است .

در حاليكه فلسفه وجود بداء و اختيار خدا را در تغيير

اراده و قضاي خويش نبايستي محدوديت بشناسد و بنا

بر اين قاعده، اعتقاد به وجود بداء در غياب امام و پيامبر

يعني شخص خبردار از وقوع بداء، چالشناك مي گردد يعني

اين پرسش بر مي خيزد كه چگونه خداي بداء كننده در

نبود خبردهنده، بداء جديد انجام شده خويش را به مردم

خواهد شناساند.

پس آيا وقوع بداء پديده اي محدود به گذشته مي گردد؟

آيا معتقدين به وقوع بداء، قائل به امكان وجود بدائاتي

نوين غير از بدائات باستاني خواهند بود؟

يعني مي توانند اصلاً تصوري از بدائي غير از بدائات

شناخته شده ي سنتي داشته باشند؟

عملاً تصور چنين تصوري امكان ندارد زيرا به نظر

مي رسد كه معتقدين به وقوع بداء فقط به بداء محدود در

زمان و مكان و شخص باورمندند .

و خارج از چارچوب بدائات سنتي خود،اينان عملاً  به جمع

منكران بداء مي پيوندند. در حاليكه بداء خداوند در صورت

وجود، هيچ محدوديتي را بر نمي تابد. منكران بداء از اين

چالش بر كنارند زيرا آنان اعتقادات خود را كه ناشي از اراده

خداوند است لايتغير و ابدي مي انگارند. در حاليكه موافقين

بر وجود بداء با چالشهاي كاوه دست به گريبان خواهند

بود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 15:58  توسط کاوه آهنگر  | 
 

چرا علاوه بر سنی ها، شیعیان

 

هفت امامی يعني اسماعيليان نيز 

 

بداء را نپذيرفتند؟!

 

آيا بداء منحصر به گذشته است يا اينكه خداوند هر زمان كه اراده

كند مي تواند بداء كند؟

كاوه پندار را بر اين مي نهد كه  اگر خدا روزي بداء اش بر اين تعلق بگيرد

كه به عمر اديان آسماني اش پايان دهد ،

 اين بداء چگونه بر مردم اعلام خواهد شد؟

مگر نه اين است كه خدا بايستي پيامبر نويني برانگيزاند در حاليكه

پيغمبر آخر زمان قبلاً ظهور كرده است .

پس خدا بايد پيغمبر آخر الزمان قبلي را بداء كند و چرخه پيغمبران

نويني را از صفر شروع كند، با اين فرض،

بغرنجي بداء خود را نمايان مي سازد

با چشم سوم كاوه ما رنج را از اين  بغرنج مي زدائيم.

يعني بر طبق نظر شيعه بداء جزء اختيارات خداست و ما بر اين اساس نتيجه

مي گيريم كه اگر اينگونه باشد بداء محدود به گذشته نمي شود و در

زمان حال و آينده نيز هر آن ممكن است رخ بدهد. و هنگاميكه رخ بدهد

نياز به وجود پيامبر جديدي هست كه پيام جديد خداوند را به مردم ابلاغ كند

در اين حالت منكران بداء آن شخص را خواهند كشت

چون او را كذاب مي دانند و در عين حال طرفداران بداء

 يعني شيعيان دوازده امامي بر اساس اعتقاد به وقوع بداء بايستي

 ادعاي آن شخص را در صورت وجود يك بينه و معجزه اي

آشكار بپذيرد. ...

با اين پندار، آشكار مي شود كه بداء محدود به يك قضيه جزئي در فروع

يا اصول دين نمي شود. بلكه اراده خدا ممكن است در هر چيزي تعلق

بگيرد حتي ابطال اديان قبلي و فعلي به دليل ناكارآمد شدن آنها ....

پس در اين حالت چگونه مي توان به وقوع بداء مطمئن شد و دست

از باورهاي پيشين شست و به باورهاي نو آغشته كرد؟ ....

تازه اين در صورتي است كه خداوند بخواهد با برانگيزش

پيامبري نو، بر انحلال اديان پيشين بداء كند. و اگر بخواهد

بدون برانگيزش شخص جديدي اين بداء را انجام دهد، چگونه

خواهد توانست؟ مردم چگونه پي به اين بداء خواهند برد؟

آيا خدا نخواهد توانست اين بداء را انجام دهد؟ شما با چشم

سومتان چه مي بينيد؟ چقدر مي دهيد كه من بگويم با چشم

سومم چه مي بينم؟ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:6  توسط کاوه آهنگر  | 
 

لوحي كه خود را لو مي دهد

حدیث لوح فاطمه، لو دهنده ي تحريف قرآن مي شد اگر جعلي نبود:

طبق شرح حال اين حديث وحي مكتوب بر محمد نازل شده بوده است.

از آنجايي كه اسلاميان مدعي هستند كه قرآن تنها كتاب آسماني تحريف

نشده است، پس وجود حديث لوح و وجود اين ادعا يكديگر را نقض مي كند.

زيرا اگر نزول حديث لوح مكتوب كه بايد آن را وحي لوح مكتوب ناميد ،

 صحت داشته باشد،چون اين وحي لوح مكتوب درقرآن مكتوب كنوني نيامده

است پس ناگزير بايد گفته شود كه ادعاي ناتحريفي قرآن نقض شده است.

و اين آيه مفقوده مورد ادعا در حديث لوح، دليلي بر تحريف قرآن مي شد.

و اگر قرآن را بعنوان كتاب آسماني تحريف نشده بدانيم،آنگاه وجود حديث

 لوح خودبخود نقض مي گردد. و خرد و عقل اين را تائيد مي كند كه اگر

حديث لوح كه محتواي وحي مكتوب بوده است،از ارزشي استثنايي تر

از وحي شفاهي برخوردار مي شده و در نتيجه مراقبت و تلاش بيشتري

را براي حفظ آن توسط كاتبان و حافظان وحي مي طلبيده است.پس

پرسش اين است كه اين لوح گرانبها و عجيب چه شده است و چه

بر سرش آمده است و اصلا چرا يكي از امامان شيعه كه از فرزندان

فاطمه بوده است مي بايست نشاني لوح و حديث آن را از جابر جويا

شود. در حاليكه اين لوح در صورت وجود خارجي داشتن مي بايست

به عنوان يك ميراث گرانبها نصيب فرزندان و خاندان فاطمه مي شده

و به دست همان امام مي رسيده است. پس فقدان اين لوح خود

نيز جاي سوال دارد و در صورت صحت وجود اين چنين لوحي،

 موضوع  نقض امانتداري نيز مطرح مي شود...

پس شكي نمي ماند كه همانگونه كه حديث لوح از پشتوانه

چنداني برخوردار نيست، اصلا اين حديث جعلي و ساخت و

پرداخته طرفداران پر تعصب در گيرو دار جنگهاي فرقه اي

بوده است. ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:16  توسط کاوه آهنگر  | 
 

 

جبر اسماعيلي شدن !

 

اسماعيليان چرا اسماعيليان شدند؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:1  توسط کاوه آهنگر  | 
 

   بُغرنج ها چنانكه مي نمايند بُترنج نيستند.

 

  چگونه مي توان راز بداء را گشود؟چ

 

  گشايش و چاره بخشي بداء با چشمسوّمكاوه

 

در جدال حديث لوح با بداء :

در اینکه بداء چیست ؟ در اینترنت بسیار می توانید

بجویید ولی آنچه که کاوه تازه و افزون بر آن برایتان

خواهد گفت این است که بداء هر چه بوده  و هست

در ضديت كامل با حديث لوح فاطمه قرار مي گيرد.

چگونه ممكن است لوحي كه نام ۱۲ تن جانشينان

محمد بر آن نوشته شده پذيرفت و

در عين حال به بداء در امام هفتم شيعيان

 هم باور يافت؟يعني در حديث لوح هيچ نامي

و اشاره اي به نام اسماعيل نشده در حاليكه

اسماعيل توسط پدرش به امامت برگزيده شد

و پيش از آغاز امامت فوت نمود يا .... ولي

 با اين وجود حديث لوح فاقد اين مضمون هست.

 و اگر حديث لوح در آن زمان قبل از تعيين امام بعدي از

سوي جعفر صادق موجود و در اختيار جعفر صادق

 مي بود پس چگونه اسماعيل بر خلاف مضمون لوح

مي بايست به امامت انتخاب مي شد

تا بعد بميرد و نياز به نصب امامت ديگر پيش بيايد...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 15:34  توسط کاوه آهنگر  | 
 

تو خود گوهری داری از صدبها پربهاتر !

تو خود در نهان بس خدایی ز هر کس خداتر!

ز هر چیز جداتر خداتر ز هر کس رهاتر هداتر!

(نوخسروانی سرا :حجة العرفان و المفلسفين کاوه آهنگر)

{ قابل توجه همه ی فرقه پرستان جهان}

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:38  توسط کاوه آهنگر  | 
 

به مناسبت زادروز موسی کاظم 

یکی از دو هفتمین امام شیعیان!

{اسماعیلیان و کاظمیان(= اثنی عشریان)}:

کاوه براي نخستين بارطرح می کند :

بداء؛ چالش يا چارش!؟!

در بالا بخوانید:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:4  توسط کاوه آهنگر  | 
 

جای خالی یک سوره اخلاص ثانی در قرآن یا در ذهن خالی پیروان ،

 برای پیشگیری از استفراق:

قل هو النبی احد (١) النبی الصمد من المفتی و الامام و النائب و الخلیفه (۲)

لم یکثر و لم یلد (۳) و لم یکن له کفواْ احد (۴)

پرسش:

 

 به نظر شما اگر محمد زنده می بود

به کدام یک از مذاهب کنونی اسلام

 ایمان می آورد؟

شما كدام گزينه را بر مي گزينيد: و چرا؟

۱- به هيچ يك ايمان نمي آورد و همه فرقه ها را از دم مردود اعلام مي كرد.

۲- به يكي از فرقه ها ايمان مي آورد و بقيه را به زباله داني مي ريخت!

۳- به همه فرقه ها ايمان مي آورد و هيچ كدام را دور نمي انداخت!

۴- هيچ كدام ، يعني يا از پيغمبري استعفا مي داد چون از پيروانش قطع

اميد مي كرد يا اينكه سعي مي كرد دوباره رسالتش را تكرار و مستفرقين

را شيرفهم كند!

هر گزينه اي را كه شما بر مي گزينيد نشانگر

ميزان ايمان و شناخت شماست.

شما بايد بتوانيد خودتان را جاي محمد بگذاريد

و هر گزينه اي كه او برگزيند

شما به عنوان پيرو محمد و فقط پيرو محمد و نه پیرو

کس دیگری، بايستي از آن پيروي كنيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:27  توسط کاوه آهنگر  | 

چهل تن از زنان عرب نزد مولا از شهوت مرد سوال کردند ، جواب گرفتند که از ده قسمت - 9 قسم برای زن و 1 قسم برای مرد میباشد . گفتند پس چگونه است که با این حساب دستور وارونه آمده ( مردان میتوانند زنان متعددی اختیار کنند ولی زنان نمیتوانند )  مولا علی (ع) رو به زنان کرد و به ایشان دستور داد که هریک از زنان کاسه ای آب بیاورند و آوردند و دستور داد که همه آبها را در داخل یک ظرف بریزند و ریختند و سپس دستور داد که هر یک آبی را که در داخل ظرف ریختند بردارند و زنان همگی گفتند که این مویثر نشود و مولا علی (ع) فرمود که حکم سوال شما در همین است . با دقت در این حکم مولا در میآبیم که چنانچه زنی با چند مرد جماع  داشته باشد و فرزندی از او متولد شود نمیتوان گفت که فرزند از آب کدام مرد میباشد .

به روایت تاریخ: زن‌هاي عرب زمان فوت حضرت محمد مي‌روند در گوشه‌اي و جشن مي‌گيرند حتي، به اين دليل كه بين خودشان اعلام مي‌كنند آزادي ما دوباره از سر گرفته مي‌شود.

چالشکاری کاوه:

....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:26  توسط کاوه آهنگر  | 
 

پولستان نماز

 

حجه العرفان كاوه ؛ مزدك مي شود

 

مستند ۲ : نمازخانه های ادارات ....

اگر در مساجد این پیشنمازهای جدید هستند که مزد نماز می گیرند

در ادارات هم این هم پیشنمازها و هم نمازگزاران که کارمندان هستند

بابت نمازی که می خواند مزد نماز دریافت می کنند!

ساعات اداری که به طور معمول در شهرستانها از  ساعت ۷:۱۵ دقیقه

صبح تا ساعت ۲ بعدالظهر طول می کشد ساعاتی کاری به شمار

می آیند در این ساعات اگر کارمند بخواهد برای امور شخصی

از اداره خارج شود موظف به استفاده از برگه مرخصی ساعتی

می باشد این مرخصی های ساعتی در پایان ماه یا سال جمع شده

و از مجموع مرخصی استحقاقی کارمند که در سال یک ماه می باشد

کسر می گردد. وقوع نماز جماعت در ادارات و سازمانها با چالش بزرگی

روبرو است. زیرا ساعات مخصوص نماز که از نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه

به طول می کشد جزو ساعات کاری کارمندان می باشد یعنی ساعاتی

که کارمند برای حضور در اداره از دولت حقوق دریافت می کند. تعطیلی

کار ادارات در وقت نماز از نظر حقوقی وضعیت آشکاری ندارد.

در حالیکه جمع اوقاتی که صرف نماز در ادارات می شود خود زمانی

حدوداً برابر با مرخصی استحقاقی یک ماهه کارمند را در بر می گیرد.

يعني اگر هر كارمندي براي نماز ظهر و عصرش به طور ميانگين ۳۵ دقيقه

صرف برخواستن از پشت ميز و درآوردن جوراب و وضو و نشستن در

صف نماز و خواندن آن و دعاي پايان نماز و پوشيدن كفش و رسيدن به پشت

ميزش بكند آنگاه اين وقت را در 300 روز كاري سالانه محاسبه مي كنيم:

۳۵ ضربدر ۳۰۰ = ۱۰۵۰۰ دقیقه

۱۰۵۰۰ تقسیم بر ۶۰ = ۱۷۵ ساعت

۱۷۵ تقسیم بر ۳۰/۶= ۲۷ روز

یعنی با احتساب اینکه ساعت اداری معمولاْ از ۷:۳۰ صبح تا ساعت ۲ می باشد

و حتی در دادگستری از این کمتر و از ساعت ۸ تا ۱:۳۰ بعدالظهر می باشد

پس هر روز کاری حدوداْ شش ساعت و نیم می باشد. که در نهایت در ادارات

حدود ۲۷ روز کاری به نماز اختصاص می یابد. در دادگستری ها

 =( دادگستری کاشمر) این گونه محاسبه می شود :

۱۷۵ تقسیم بر ۵.۵ = ۳۲ روز کاری

با این محاسبات آشکار می شود که کارمندان بابت حدود ۲۷ روز از

وقت اداری که به نماز اختصاص می دهند حقوق آن را هم دریافت

می کنند. و این گرانترین نماز دنیا است که برای یک ملت آب می خورد

زیرا با توجه به میانگین حداقل و حداکثر حقوق که اگر ۶۰۰ هزار تومان

برای هر کارمند در ماه بگیریم روزانه ۲۰ هزار تومان حقوق کاری کارمند

خواهد بود. که در نتیجه : ۲۷ روز ضربدر ۲۰ هزار تومان می شود

 ۵۴۰ هزار تومان یعنی هر کارمند در سال ۵۴۰ هزار تومان حقوق

 دریافت می کند تا نمازبخواند. آیا این نماز درست است؟

 جالب این است که این محاسبه کاملاْ با مبلغی

که پیشنماز روحانی از بابت ۵۰ نفر در ماه هر نفر ۱۰۰۰ تومان منطبق

می شود یعنی شیخ مسجد ما که ماهی ۵۰ هزار تومان نرخ نماز مطالبه

می کند در سال حدود ۶۰۰ هزار تومان می شود که با مبلغی که هر کارمند

 از حقوقش به نمازخود اختصاص می دهد  اگر مرخصی هايش را به

 جمع این مبلغ بیافزاییم ،برابری می کند.پس آيا اگر وقتي پيشنمازان و

 كارمندان ساليانه ۶۰۰ هزار تومان بابت نماز به طور ميانگين آيا بهتر

 نيست دولت به اين تبعيض پايان بدهد و به همه نمازگزاران اين

مملكت اين مزد نماز را  پرداخت كند؟!

يادمان باشد كه اين ميانگين است يعني آن كس كه در

ماه 10 ميليون تومان حقوق مي گيرد در سال هم 10 ميليون تومان

بابت نماز مزد مي گيرد و آن كس كه 200 هزار تومان در ماه

حقوق مي گيرد هم 200 هزار تومان حقوق نماز مي گيرد. باز

هم يادمان نرود كه اين هزينه نماز بدون در نظر گرفتن هزينه هاي

جانبي از قبيل هزينه آب مصرفي براي وضوي كارمندان يا ساير

هزينه ها از قبيل موكت و مهر و تجهيزات ديگر و حتي فضاي

ساختمان مخصوص نماز و هزينه هاي برق و نظافت و هزينه حقوق

پيشنماز ادارات و  غيره كه از بودجه بيت المال هزينه مي شود

مي باشد كه اگر اين هزينه ها به هزينه حقوق نماز افزوده شود

آنگاه مبلغ عجيبي به دست مي آيد كه با هزينه بنزين سوخت

مملكت برابري مي كند. تازه هزينه هاي علافي و از كار افتادن

مردم در اين محاسبات گنجانده نشده است. ولي هزينه آب مصرفي

براي وضوي كارمندان سراسر كشور به راحتي قابل محاسبه هست

زيرا هم تعداد كاركنان نمازگزار حقوق بگير مشخص است و هم

چند ليتر آبي كه هر كارمند به هنگام وضو مصرف مي كند و هم

بهاي آب مصرفي ....

راهكارهاي كاوه كه مزدك  شد!:

براي برداشتن هزينه هاي هنگفت چند ميليارد دلاري نماز كاركنان

دولت از دوش ملت به چند راهكار مزدك توجه كنيد:

۱. برداشتن و حذف نماز عصر از برنامه نماز جماعات ادارات

زيرا خواندن نماز عصر در هنگام ظهر چندان پسنديده نيست و

مثل اين است كه نماز ظهر را صبح بخوانند. و از اين گذشته

با توجه به هزينه اي كه براي ملت آب مي خورد چندان لزومي ندارد

كه نماز عصر در ساعات اداري و در پيش از عصر خوانده شود

و خواندن نماز عصر به هنگام ظهر نه تنها نماز اول وقت به حساب

نمي آيد بلكه نماز پيش از وقت به شمار مي آيد . پس كارمند مي تواند

پس از تعطيلي اداره نماز عصرش را اول وقت در منزل بخواند.

۲.تغيير ساعات اداري: يعني ساعت كار در ادارات از صبح تا

اذان ظهر باشد و مجدداً در بعدالظهر ساعات اداري شروع شود.

و در اين فاصله كارمندان اول وقت خود را در منزل و در مساجد

عمومي برگزار كنند.

۳. افزودن وقتي كه صرف نماز در ادارات مي شود ، به پايان

وقت اداري. يعني دقايقي كه صرف نماز مي كنند پس از پايان وقت

اداري ، همان دقايق را در اداره واستاده و كار كنند.

۴.هزينه هاي آب و برق و نمازخانه و پيشنماز و غيره را محاسبه و از

حقوق كارمندان طي رديفي در فيش حقوقي آنها كسر و به حساب

بيت المال واريز شود.

۵.احتساب مرخصي ساعتي بابت دقايق و ساعاتي كه به صرف

نماز كاركنان مي شود. يعني جمع دقايق نماز ساليانه از مرخصي

استحقاقي كاركنان كسرشود.

۶. اوقات  نماز كاركنان  جزو مرخصي بدون حقوق آنها ثبت و از حقوق آنها كسر شود.

۷.....

با اين تمهيدات فقط از كاركنان خواسته خواهد شد كه بابت نماز خواندن

خودشان حقوق نگيرند.يعني بر خلاف مردم كه مجبورند براي نماز جماعت

پول بسلفند ، كارمندان براي عبادت شخصي شان از ملت پول نگيرند.

تا بعد از اين مرحله برسيم به مرحله اي كه كارمندان مجبور باشند

براي نماز در ادارات پول بسلفند!

 

با وجود همه تدابير بالا باز هم نماز كاركنان در وقت اداري

و در ادارات كه مكانهايي متعلق به عموم مردم مي باشد با

چالش روبرو است. زيرا اگر يك نفر از آحاد ملت راضي

نباشد استفاده از آب و ملك و جا و زمان براي نماز صحيح

نخواهد بود. وقتي كه براي مكان نماز و لباس نمازگزاران

و غيره احكام خاصي وجود دارد به طور حتم در خصوص

زمان نماز كاركنان كه حقوقي بر آن مرتبط گشته تا كار

تعريف شده ديگري در آن زمان خاص انجام شود جاي

تامل وجود دارد. از اين گذشته چالش ديگري كه پيش رو

هست تعارض  موجود ميان تعطيلي خدمت به خلق به هنگام نماز در ادارات

با اين حديث شعرگونه يا  اين شعر حديث گونه است :

عبادت به جز خدمت خلق نيست

به تسبيح  و سجاده  و دلق نيست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:11  توسط کاوه آهنگر  | 
 

مستند ۱:ازمنبر روستا و از کرامات شیخ ما!

داستان از آنجا آغازید که برنامه بر آن نهادند که تابستانه هر مسجد روستا

ر ا آخوندی پیشوایی نماز جماعت  کند.

شیخ پیر مسجد ما  که پیش از این ثواب پیشنمازی می ربود

کشاورز باغدار نیک نفسی است که زمانی است به کهنسالی

دچار ! تا بود منصب روحانیت ایشان را بود ولی اکنون روحانیت

جوان تیزنفسی منبر نشین تابستانه مسجد ما گشته .

چند شب گذشته او ایده ای دنیا طلبانه در گوش نماز زدگان

نواخت. گفت: "«  اگر ۵۰ نفر خیّر ماهي ۱۰۰۰ تومان روي هم

 به عنوان حق پيشنمازي بگذارند. و يكي هم پيدا شود

يك خانه يا يك زمين به عنوان خانه عالم وقف كند آنگاه

شما داراي يك عالم جواني مي شويد كه مي تواند در

مسائل ديني به شما كمك كند زيرا در حال حاضر

روحاني روستا پير است و ...» "

شبی دیگر و کرامتی دیگر: شیخ جوان مسجد ما

پس از نماز سه رکعتی شام ( مغرب) به نمازگزاران

برگفت : که خواهران و برادران نماز من شکسته است

دو رکعت آخر نماز خفتن ( عشاء) را خودتان فرادا بخوانید .

و نمازگزاران از چهاررکعت نماز دوم دو رکعت را پیشنماز

داشتند و دو رکعت دیگر نه! و شیخ جوان در تشهد رکعت دوم سلام خودش

را داد و کاروان نماززدگان را در ادامه ۴ رکعت به حال خود رهانید.

و در نیمه عبادت، نماز جماعت به نماز فرادا تبدیل شد.

و شیرازه نظام جماعت از هم پاشید. !

از آن شب تا کنون این کرامات تکرار می شود. و نماز عشا نیمی

به جماعت و نیمی به فرادا ادا می شود. گویا این وضعیت تا

ظهور ۵۰ نفر پایدار خواهد ماند .

از نماز و حدیث شتابکی بگذریم و از حجب و حياي مردم

كه در سكوت خود اين بي احكامي  را تحمل مي كردند...

تبدیل منصبی روحانی به منصبی دنیوی با پیر شدن

شیخ متقی ما شروع شد. روستا مردمانی که چون بید

بر سر ایمان خود می لرزند و مسجدی که تا دیروز پیشنمازی

در آن افتخار دنیا و آخرت بود امروز دکان و منصب دریافت

پیشپرداخت مالیات نماز!

و آنهم برای نماز شکسته یک پیشنماز!معلوم نیست تکلیف

اقتدای نمازگزاران چه می شود!یا اینکه تکلیف کسی که در

رکعت سوم نماز جماعت می رسید و می خواست به امام جماعت

اقتدا کند ، به كدام امام ؟ امامي كه نبود.به امام نشسته و در ركعت دوم

سلام داده چگونه مي شود اقتدا كرد!!؟

جالب اینجاست که پس از چند شب این پیشنماز تازه به دوران

رسیده که از دریافت وجه قطع امید کرد با همه خداحافظی کرد

و به بهانه خداحافظی و هجرت به مشهد شماره حساب بانکی

خود را اعلام کرد و در اختیار برخی از نمازگزاران گذاشت

تا پول نمازهای خوانده شده را به حسابش واریز نمایند.!

از کرامات ناگفته دیگر شیخ ما این بود که همیشه دیر می آمد

و نماز اول وقت ، اول وقت نبود !...

از كرامات ديگر برگردان كلمات در سوره هاي نماز بود. كه

مكرر كلمات گفته شده را دوباره از اول تكرار مي كرد. مثلاً:

الحمدالله رب العا .. الحمدالله رب ال... الحمدالله ربالعالمين

الرحمن الرحيم . مالك يوم ... مالك ال.. و.........

شيخ ما لكنت نداشت سبك نمازش اين بود.

 مساجد که تا دیروز سنبلی از سادگی و لطف معنویت بود اکنون تبدیل

به تجملکده ای دنیوی شده است. پیرایه های پر زرق و برق ، قالي و فرش

و سنگ و سراميك و نورپردازي ها و... از مسجد موزه اي از تجملات

ساخته است در حاليكه مسجد به عنوان خانه خدا بايستي متفاوت از خانه

اهل دنيا باشد. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه سادگي و بي پيرايگي

را دوباره به مساجد بازگردانند. و حصير به جاي قالي و خشت به جاي

سنگ در مساجد احيا شود. نمازگزاري كه بر تكه اي كلوخ سجده مي كند

بر ديوار سنگي و كاشي چرا بايد تكيه كند؟

و حصير زيرانداز پيامبر چرا بايد جاي خود را به فرشهاي رنگارنگ

بدهد؟ نمازگزاري كه از دنيا به خانه خدا گريخته ديگر نمي بايد مظاهر

دنيا را در آنجا ببيند.مساجد كنوني هيچ فرقي با منازل و هتل هاي عمومي

ندارد. و فقط اسمي از مسجد برآن نهاده اند.

انواع نورها و لامپها و تلولو نورها بر سنگها و كاشي ها و تصاوير و

تابلوها تمركز و انزواي دروني نمازگزاران را بر هم مي زند. دنيا زدگي

در مساجد به ريش خط گرفته  و موي رنگ كرده پيشنماز يا به عباي سفيد

نوبرانه و ادكلن گرانقيمت خارجي او يا به طلب مزد نماز وي ختم نمي شود

و ابعاد عميقي دارد از جمله رسم تازه اي كه همچون مدارس از نمازگزاران

يكسره مطالبه وجه و كمك هزينه مي شود. و آنان كه ندارند از هراس و شرم

زدگي پا از مسجد مي برند. و به نماز خلوت خانه خود مي سازند.

كشاندن پاي پول به نمازخانه ها يعني فروش معنويت.

و كشاندن تجملات و رنگ و لعاب به مساجد ايجاب ميكند كه براي نگهداري

و حفظ اين تجملات دائماً از مردم مطالبه كمك هزينه و بودجه بشود. و

بدين ترتيب مساجد تبديل به كالايي گران براي مردم شده است. چنانكه

لازم مي آيد همچون قبوض آب و برق و گاز و تلفن و عوارض و

نوسازي و ماليات ، براي نمازگزاران نيز قبض نماز صادر و حتي

مهلت پرداخت و جريمه و اجرا براي وصول در نظر بگيرند.

و چه بسيارند كه از مسجد سوزي يهوديان داد وهوار مي كشند.

ولي خود با تبديل مساجد به مناصب دنيوي آتش به ريشه دين

و ايمان مي زنند و هيچ ابرويي را بالاي چشم خود نمي پذيرند.

 از سودمندي هاي طرح تجملزدايي كاوه از مساجد:

۱.احيا و رونقمندي صنعت بومي حصيربافي ايران

۲. افزايش معنويات با ظهور خشت در ديوار مساجد به جاي كاشي و سنگ

زيرا انسان رميده از دنيا با ورود به مسجد عميقاً احساس خواهد

كرد كه به محيط متفاوت پا نهاده است محيطي از جنس خودش.

"ازخاك به خاك "( در آينده اي نزديك به نخستين مسجد از اين گونه

مساجد يعني مسجد كاوه پا خواهيد نهاد. ...)

۳ . بازنگری سازمان روحانیت در گزینش اشخاص با تقوی

برای پیشنمازی نماز جماعت در مسجدها. زیرا حساب نماز

از روضه خوانی و نقل و حدیث جدا است. و نباید بر روحانیت جوان و

 تازه بدوران رسیده کنونی این امر مشتبه گردد که چون بایت روضه

خوانی و نماز و روضه قضا و یا دوره کردن قرآن بر مرده از مردم

پول و مزد دریافت می کنند پس این حق را هم دارند که برای نماز از

مردم مطالبه پول کنند! مسلماْ این حق را ندارند.

 

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 12:42  توسط کاوه آهنگر  | 
 

آیا این کیش و آیین بر پول استوار است ؟

مستند 1: از منبر روستا ...

مستند 2: تا نمازخانه های ادارات یک کشور

در آینده پی بگیرید...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 16:14  توسط کاوه آهنگر  | 
 

نخستين گفتمان علمي 

 

با دو گروه دين پرستان و شكاكان:

 

شكاكان و زكاكان سر و ته يك كرباسان !

 

باربابابا ذن كاوه مي شود : كاوه با تاسيس

 

استاديوم علمي خود دو تيم

 

ورزشي اين استاديوم را به شما معرفي مي كند :

 

 الف)تيم زيگزاگي : دين پرستاني هستند كه كاوه آنها را با نام 

‹ زكاكان› به شما معرفي مي كند زكاك از ريشه تزكيه ساخته شده

و  در باب صيغه مبالغه شامل كساني است كه همه

چيز دين و سرتاپاي كتاب آسماني را از هر گونه عيب و نقص

 به طور مطلق بري و منزه و پاكيزه مي دانند.

 كاوه اين اين تيم را به سه گروه :

۱. زكاكِ زكاك ۲. زكاكِ سكاكِ دكاك ۳.زكاكِ ركاك تقسيم مي كند.

گروه نخست زكاكاني هستند كه با ايمان و اعتقادي پاك در

 اين تيم بازي مي كنند.

گروه دوم : بر اساس منافع و جيب خود به زكاكي مي پردازند

و چون دلواپس سكه هايي هستند كه از گرده دين نصيب آنان

مي شود سرسخت تر از زكاكان زكاك از خود

واكنش نشان مي دهند .

سكاك از ريشه سكه و اسكناس گرفته شده است ودكاك ازدكه

و دكان گرفته شده است. و  گروه سوم اين تيم

زكاكاني هستند كه در برابر تيم مقابل يعني شكاكان اقدام به توهين

و فحشهاي ركيك و ضرب و جرح و نفي موجوديت تيم

مقابل مي پردازند.

ب) تيم شكلاتي :شك پرستاني هستند كه در برابر تيم زكاكان

 به پيكار مي پردازند و مدافع سرسخت كشف و ابراز نقوص

 و شكوك موجود در كتب آسماني هستند و به طور مطلق

مدعي منشاء انساني كتاب آسماني به استناد نقوص و شكوك

آن مي باشند و بدين وسيله منكر منشاء آسماني آن مي باشند

 كاوه تيم شكاكان را به سه گروه :

۱. شكاكان شكاك -

 ۲. شكاكان سكاك  دكاك

۳. شكاكان ركاك  تقسيم مي كند.

گروه نخست مواردي را در قرآن به سهو يا به حق مغاير

 با اصول علمي و منطق مي يابند و در صدد يافتن پاسخ

 قانع كننده اي هستد و اهل يك بازي منطقي

مي باشند . گروه دوم در راه منافع و جيب  و دكه خود به شكاكي

به حق يا ناحق مي پردازند.و از سوي حمايت كنندهاي ناشناسي

تامين مي شوند. گروه سوم اين تيم ركاكاني هستند كه با توهين و

 شكهاي ركيك از كاه كوه  مي سازند و به نفع موجوديت

كامل مقدسات تيم مقابل مي پردازند.

ج) داور اين بازي خشن و مرگ آور كاوه آهنگر است كه

 حكاك و فكاك و ذكاك و سكاك دكاك است. حكاك از آن نظر

 كه گل هايي را كه اين دو تيم به هم مي زنند

اگر نخراشيده و نتراشيده باشد او آنها را مي خراشد و مي تراشد

 ( حكاك) به معناي تراشنده ) و كاوه فكاك است از آن نظر كه

 قضايا را باز كرده و تكنيك هاي دو تيم را مي شكافد و راهي

از ميان براي بينندگان باز مي كند

 ( فكاك به معناي تفكيك كننده) و كاوه ذكاك است از اين نظر

 كه با تيز مغزي و بيدار دلي در جستجوي حقيقت به

نقد بازي دو تيم  مي پردازد.

 ( ذكاك به معناي با ذكاوت و هوشيار ) و كاوه سكاك

است در آن بخش كه يافته هاي مهم و كليدي خود را كه

تماشاگران و حتي دو تيم زكاك و شكاك تشنه آن هستند به

 آنها مي فروشد. و دكاك است چون اينجا براي خود دكه اي براي

فروش انديشه هاي نابش برپا كرده است.

به هر حال داور خود گاهي زكاك گاهي شكاك

و هميشه حكاك و فكاك و سكاك و ذكاك و دكاك  خواهد بود ولي هيچگاه

ركاك نخواهد بود و نخواهد شد. زيرا ركاكت از هرسو كه

 باشد گفتمان نيست بلكه ترور است ! آنجا كه شكاكان با توهينهاي

 ركيك به مقدسات زكاكان مي تازند ترور است و در برابر نيز

 آنجا كه زكاكان به توهين هاي  مقابل و تظاهرات و دادن

 شعارهاي مرگ بر .... و غيره عليه شكاكان مي پردازند

نيز ترور است. زيرا همان كاري را مي كنند كه شكاكان كرده اند.

 يعني مانند خطاي عمدي كه بازيكنان يك تيم در برابر خطاي

 عمدي بازيكنان تيك مقابل انجام دهند و باز يعني اگر شكاكان به

 آيه هاي كتبي مقدس زكاكان حمله مي كنند

اين زكاكان نيز دانسته و ندانسته به آيه هاي زنده

( يعني جانهاي انسانهاي شكاك)

كه به عنوان آفريده خدا آيات مستقيم او هستند حمله مي كنند و ...

شايد عده اي به سكاكي دكاكي  داور خرده بگيرند ولي بايد به داور حق داد

زيرا  آنجا در دين عده اي امورات دين را وسيله كسب و كار خود

كرده اند و از اذان گفتن و نماز خواندن پول در مي آورند و از بازگو

كردن دانسته هاي تكراري خود حقوق و مستمري دريافت مي كنند

ديگر نمي توان به كاوه براي اينكه يافته هاي دست اول و

ناتكراري خود را مي فروشد خرده گرفت. او راهي را

مي پيمايد كه پيش از او توان يا شجاعت پيمايش آن را نداشته

است سكاكي  دكاكي كاوه براي وا داشتن ديگران به انديشه است

و مهمتر از آن گشودن راه سومي در برگزاري گفتمان

دو سويه ميان شكاكان و زكاكان است ( = ذن كاوه) .

پس آنجا كه شكاكان و زكاكان از بازي خود پول در

مي آورند و به دكاكي مي پردازند،

 سكاكي دكاكي كاوه جاي سوال و پرسش ندارد

داستاني را برايتان واگو مي كنم تا از خود بپرسيد

آيا پيامبر اسلام خود گمان روزي را مي برد كه

عده اي از پيش نمازي و از اذان گفتن مزد بگيرند ؟

و آيا پيامبر اسلام به بلال حبشي براي اذان گويي اش

حقوق مي پرداخت؟

چندي پيش در اداره ارشاد كاشمر رفته بودم هنگام ظهر و

نماز بود و حاجي نياز با كاركنانش  ايستاده به نماز طول كشيد بيش از حد نماز

مردم منتظر در صف پر نياز و غماز علت را پرسيدند رئيس

ارشاد حاجي نياز كه اكنون بازنشسته است از ارشادو نماز

 گفت : روحاني پيشنمازمان سهو مي كند  هي در نماز

 مي شكند نماز و هي مي آورد نياز به نماز .

زيرا عجله دارد به نماز در پيشنمازي اداره اي ديگر كه هستند

غرق نياز به پيشنماز و منتظر نماز. 

 پس چون در هر اداره اي مي گيرد حقوق بابت نماز

پس هي سهو مي كند در نماز و مي شكند هي نماز اي اهل غماز..........

پرسش اين است كه آيا اين پيش نماز حقوق بگير بايد نماز خودش

را به طور جداگانه در خانه بخواند يا اينكه نماز خودش هم در اين

پيشنمازي هاي حقوقمندانه خوانده شده محسوب مي شود و اگر

اين گونه است آيا نمازي كه مومني بخواند و بابت آن پول گرفته

باشد درست است يا نادرست.

بحث بعدي ما در مورد نماز كارمندان است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:44  توسط کاوه آهنگر  | 
 

اينبار  كاوه هم مي فروشد و هم مي خرد:

معناي واژه « حج » را می فروشیم و اگر هم شما

 می دانید می خریم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  توسط کاوه آهنگر  | 
 

زمان آن فرا رسیده است که شیوخ پولدار

 نفت فروش خاورمیانه بخشی از پولهای

بادآورده خود را روانه جیب کاوه کنند:

( جيب كاوه: ۰۲۰۱۳۵۲۸۶۵۰۰۰ حساب

 سپهرنزد بانک صادرات کد شعبه۰۱۱۲ )

فروش دیگر از کاوه :

این بخش در دنباله فروش نخست کاوه است

یعنی فروش فلسفه و حکمت موجود در مجازات و

تنبیهی که الله بر محمد کبیر روا داشت 

هرچند ممكن است برخي كاربرد لفظ مجازات را

شبه توهين قلمداد كنند در پاسخ بايد گفت كه در قرآن

 مجازات انبياء متداول نقل گرديده است الله با تاراندن

 آدم از بهشت و عمر پرنوحه نوح و پدر بت تراش ابراهيم

 و دو زن ناسازگار ابراهيم سارا و هاجر كه فاصله زياد

اورشليم تا مكه در كاستن از ناسازگاري آنها تاثيري نداشت

. و همچنان فرزندان اين دو هوو ( عربها و يهودیها )

ادامه دهنده راه مادرانشان هستند ،انداختن يونس در

هلفدوني شكم ماهي و هديه البوم مصيبت و بلا بر ايوب

و  عقوبت یعقوب ؛ عقبه مفقود!يوسف مايوس عقيم از افاده!

 ودو هفت ساله شدن يوسف در زندان عشق زليخا و

 بي مو شدن موسي  و خضردر همسفري شان با هم 

( = كچل شدن متقابل موسي و خضر از دست يكديگر)  و

بي پدري و بر عصاي صليب جستن عيسي و... همه و

همه نمونه هايي از   مجازات الله الي الانبياء هستند.

 پس مجازات محمد موضوعي نوگفته نيست.

و توهين به شمار نمي آيد. هرچند تاكنون درباره محمد 

کبیر و  پيامبر و بنيانگذار امپراتور عربي اسلام ،

اين مجازات الهي بررسي نشده است و از آنجا كه

 كشف اين مجازات در مورد محمد خود بغرنجترين

 شك وارده به اسلام را بر طرف مي كند لذا پس

از اعلام فروش اثبات اين مجازات در مرحله نخست ،

اكنون كاوه قصد دارد حكمت و فلسفه اين تنبيه و

مجازات الهي  را به فروش برساند. بهاي اين حكمت

30 ميليون ريال  عربي ( گرانترين ريال عربي)

به نشانه 30 جزو قرآن كريم تعيين مي گردد.

 تا كرم قرآنيان  چه باشد.

 خريداران مي توانند معادل ريالي  مبلغ  مورد نظر

 را به شماره حساب اعلام شده اين شركت در مراحل

 فروشهاي قبلي در همين وبلاگ واريز و موضوع را

 در نظرخواهي اعلام تا پاسخ داده شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:51  توسط کاوه آهنگر  | 
 

وبلاغستان كاوه:

http://www.daneshkavan.com

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:0  توسط کاوه آهنگر  | 
 

اندیشه ای دیگر شاید برای فروش : !

آیا آیه ۸۶ سوره کهف را خوانده اید؟

این آیه چنین آغاز می شود:

( تا هنگامیکه ذوالقرنین به مغرب رسید

جائیکه خورشید را چنین می یافت

که در چشمه آب تیره ای غروب می کندو...)

در خور توجه آنانی که به جای اعجاز هدایت

در پی اعجاز علمی در قرآن می گردند؛

آيا مي توانيد توجيه علمي قابل قبولي

براي اين آيه بيابيد؟ اين آيه از آن آياتي است

 كه شك پرستان قرآن ستيز مانور بسياري

 بر روي آن داده و مي دهند و از اين آيه

در مبتني نبودن بر اصول علمي

استناد مي كنند. ولي شايد باور نكنيد كه

 دو توجيه علمي كاملاً منطقي و عجيب

 براي اين آيه وجود

 دارد كه كاوه مي تواند آنرا در اختيار

 كنجكاوان و خريداران بنهد شما چه

راههاي براي اين دو توجيه پيشنهاد مي كنيد ؟

البته غیر از توجیه سست و پوچ و بی پایه ای

که برخی عنوان کرده اند. یعنی بدین وسیله

 توجیه می کنند که قرآن نظر اقوام را بیان کرده

نه نظر خود را! این توجیه از آنجا بی پایه است

که در آیاتی مانند ۱۵۲ بقره هدف از ارسال

قرآن را بیان کرده است. « کما ارسلنا فیکم

رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزّكيكم و

يعلّمكم الكتاب و الحكمه و يعلمكم مالا تكنوا

تعلمون» چنانکه رسول خود را فرستادی

که آیات ما را بر شما تلاوت کند و شما را

پاک و منزه گرداند و به شما کتاب و حکمت و

دانش بیاموزد و از او بیاموزید هر چه

را نمی دانید» همانگونه که دیده می شود این آیه

هدف از فرستادن رسول را پاک و منزه کردن مردم

از جهل و آموزش حکمت و دانش بیان کرده است

و در آخر آیه هم تصریح شده است که «هرچه را

نمی دانید از او بیاموزید» یعنی در کتاب و حکمتی

که پیامبر تعلیم می دهد آنچه را که مردم نمی دانند

و نسبت به آن جهل یا تصور نادرست دارند،

درستش آموخته مي شود نه آنچه را كه مردم

دراثر جهل وخرافات به هم بافته باشند. پس اين

آيه به خوبي توجيه سستي را كه اكثراً در توجيه

اين آيه غروب خورشيد در چشمه ...يا سايرآياتي

كه با مباني علم مغايرت مي نمايد ارائه مي دهند

باطل ميكند.و از يك ديدگاه ديگر بايد گفتا كه اگر

توجيه اين افراد كه مي گويند قرآن به زبان

 مردمي حرف زده است كه در آن دوره

 مي زيسته اند،آنگاه اين موضوع در صورت

صحت با اين اعتقاد كه : قرآن براي همه زمانها

آمده است مغايرت پيدا مي كند. پس قرآن بر اساس

تصورات غير علمي مردم زمان ظهور يا پيش

از ظهور اسلام نبايد استدلال كرده باشد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:58  توسط کاوه آهنگر  | 
 

مژده ! مژده!

 

در زیر؛ نظر یکی از خوانندگان

وبلاگ را می بینید:

« ...من از طرح فروش انديشه شما

بسيار خوشم آمد و خيلي مشتاق دريافت

 جواب هستم لطفاً اگر ممكن است جواب

دو سوالي را كه مطرح كرده ايد را در

 اختيار ما بگذاريد چون معلوم نيست كه

كسي پيدا شود اين مبالغ را بپردازد به

هر حال زمان زيادي طول خواهد كشيد

و من كنجكاو م پاسخ اين سوالات را

هر چه زودتر بدانم با تشكر»

نظر ایشان آفرین برانگیز است در پاسخ

می گویم که مردم از نظر کاوه

سه دسته اند:

۱. گروهی که می اندیشند و سپس اندیشه

 خود را به دیگران می فروشند.

۲. گروهی که نمی اندیشند ولی اندیشه

دیگران را می خرند.

۳.گروهی که نه می اندیشند و نه اندیشه

می خرند!

امیدورام که شما جزء گروه سوم نباشید .

 اگر گمان می کنید که نمیتوانید

 اندیشه ای را برای ارضای حس کنجکاوی

یا دانش دوستی خود خریداری

 نمایید پس تلاش کنید اندیشیدن را تا پاسخ

 نادانسته ها را خود بیابید.

آنگاه شما هم یک فروشنده اندیشه خواهید

شد، نه خریدار آن .

به هر حال آنچه كه ناپسند است اين است

كه كسي نه كله اش را به كار

 بيندازد و نه جيبش را !

چاره اي كه به فكر من مير سد اين است

 كه هر يك از كنجكاوان و

 دانشخواهان مي توانند بنا به آنچه كه

در توان دارند بخشي از بهاي

 فروش انديشه هاي به فروش گذاشته

شده در اين وبلاگ را بپردازد.

در اين صورت دو حالت پيش مي آيد :

۱. يا عده بيشماري اين كار را خواهند كرد

و وجوه اندك خود را به شماره حساب اعلام

 شده واريز خواهند كرد و به اين ترتيب اندك

اندك كل مبلغ تامين خواهد شد كه در آن

صورت به محض تكميل

 موجودي در حساب پاسخ مورد نظر ارائه

 خواهد شد .

۲. يا ا ينكه در ميانه كار ، فرد يا سازماني

 كل بهاي تعيين شده را واريز خواهد كرد

 پس آنگاه كليه وجوه خرد و اندك قبلي به

 واريزكنندگان آنها برگشت داده خواهد

 شد و سپس پاسخ داده خواهد گرديد 

اين تنها راه براي جا افتادن ارزش راستين

 انديشه هاست! زيرا آنچه كه رايگان بدست آيد

 زود نيز فراموش خواهد شد

با سپاس كاوه آهنگر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:27  توسط کاوه آهنگر  | 
2
" تقریب تفریق"

 

 

ختم خاتمیت در

 

 

بقای استفراق 

 

 

تحريف بزرگ : به مناسبت تقريب مذاهب

 

تحريف خاتميت پيامبر اسلام توسط فرقه ها و مذاهب اسلامي

پيروان پيامبر اسلام معتقد هستند كه اسلام آخرين دين و محمد آخرين پيامبر است و پس از او پيامبر ديگري برانگيخته نخواهد شد و دريچه وحي براي هميشه بسته خواهد بود يعني اسلام محمد براي همه نسلها

در همه اعصار كافي است و نيازي به پيامبر جديد وجود نخواخد داشت ولي اين موضوع توسط خود پيروان مذاهب و فرقه هاي اسلامي

تحريف شده است. مذاهب گوناگون سني و شيعه و حنبلي و شافعي و حنفي و اشعري و اسماعيلي و بهايي و وهابي و غيره و غيره همه

پيرو و سرسپرده شخصيتهاي مذهبي – سياسي – تاريخي هستند كه همگي پس از محمد ظهور كرده اند . و در زمان خود مسئول تصدي بخشي از امور اجتماع خود بوده اند پرسش ساده كاوه: اگر خاتميت

 محمد درست است پس به طور قطع مذاهب و فرقه هاي منشعب

 شده از اسلام پس از محمد درست و معقول نيستند. و اگر مذاهب

 و فرقه ها درست هستند ( كه عموماً پيروان همه مذاهب اسلامي

فرقه خود را بر حق مي دانند) پس خاتميت محمد نبايد درست باشد

 . اين تناقض را بدون هرگونه سفسطه و مغلطه و زياده گويي بايد

حل كنند. چگونه مي توان معتقد بود كه كلام و آموزه هاي محمد

 براي هدايت همه انسانها در همه اعصار كافي است ولي بلافاصله

 پس از او هر كس هدايت خود را محتاج پيروي از شخصيتهاي

 ديگري بداند؟ آيا اين انشعابات مذاهب اين معنا را تداعي نمي كند

كه دين محمد حتي در عصر خودش ونيز پس از در گذشتش ديگر

 بكار پيروانش نمي آمده و نياز به پيروي از مقتدا و پيشوايان

 ديگري براي هدايت لازم بوده است؟ مسلماً اين مفهوم متناقض

 با مفهوم خاتميت و كامليت اسلام قرآني است. در حقيقت آنچه

 به مذاهب و فرقه هاي گوناگون شكل داده است سنتي

 ميراث پرستانه است. پيروان مذاهب كنوني تاريخ نياكان

 خود را مي پرستند. شخصيتهايي كه به عنوان موسس مذاهب

 معرفي مي شوند در اصل شخصيتهايي مربوط به زمانه خود

 بوده اند ولي در اثر انتقال تعصبات و اختلافات قبيله اي و

 حزبي به اذهان نسلهاي بعدي ، اين شخصيتها و جريانات

سياسي مذهبي دوره آنان بشكلي ممتد در زمان ادامه يافته است

 و هر نسل كه از راه مي رسيده است محكوم به زندگي در اين

گذشته بوده است و مجبور بوده است همان گونه بينديشد كه نياكان

 اوليه اش در زمان انشعاب مذهب خود بدان مي انديشيدند و

همان گونه اعتقاد داشته باشد كه آنان اعتقاد داشتند.

يعني منشا اختلاف مذاهب كنوني به اين موضوع بر مي گردد

كه بخش از تاريخ دين هنوز بايگاني نشده است و به صورتي

زنده در اذهان و قلوب نوادگان و نوادگان نوادگان نسلها تكرار

و مرور و برگردان  مي شود و مانع از پرداختن پيروان به

اصول دين مي شود و اصول فداي فروع و زوائد و بدعتها و

 گذشته پرستي مي شود و چون پيروان هر يك از مذاهب

صاحب بخشي از تاريخ دين و ديدگاه مربوط به آن بخش

 بخصوص هستند پس هيچگاه اين تكرار تاريخ پايان نخواهد

 يافت و كماكان اختلاف مذاهب برقرار خواهد ماند چون نسلها

 در پي نسلها فقط كپي نسل اول هستند نه يك نسل جديد يعني

 تحريف نسل ها. اين نخستين بار است كه اين ديدگاه مطرح

 مي شود و راهكار كاوه هم بسيار ساده است. براي تقريب

مذاهب و حتي براي انطباق و يكي كردن مذاهب كنوني فقط

 بايد پيروان مذاهب گوناگون راضي شوند بخشي از تاريخ

مذهبي خود را بايگاني كنند و و ميراث مذهبي فرقه خود را

 به ميراث فرهنگي بسپارند و به آن همچون بخشي از يك

تاريخ بنگريد نه بخشي از يك اعتقاد.

آنگاه جا براي اعتقاد اصيل به اصول اصلي دين باز خواهد شد

 اصولي كه در ميان همه پيروان مشترك است و تنها عامل

اتحاد خواهد بود . يعني پيروان بايد فروع و زوائد مذهب

خود را فداي اصول دين اصلي كنند. و هر نسل خود مستقيماً

 به سرچشمه دين رجوع كنند و از آموزههاي پيامبر و

 كتابش هدايت بجويد. و هر تفسير و برداشت . روشي

را به طور زنده و به روز از منابع اوليه دين كه مورد

 قبول همه فرق و مذاهب هستند استنتاج كنند. و آنچه را

 كه جزو مشتركات همه فرق نيست و عامل اصلي پيدايش

 اختلافهاست به كنار نهند و بايگاني كنند. زماني كه در

 قرآن خدا ناسخ و منسوخ برقرار كرده است و آيات خود

را با آياتي ديگر نسخ نموده است پس مذاهب و فرقه ها نيز

 در عقائد انشعابي خود بايد بازنگري كرده و با منسوخ

كردن رويه گذشته به تعبير جهت به سوي بازگشت به

اصل بينديشند و عمل كنند. اين رويه اگر اتحاد كامل را

 به دست ندهد اين نيكي را دارد كه از تفرقه و جدايي

 بيشتر خواهد كاست . تقريب از اين بهتر؟ و كم هزينه تر؟!

در غير اين صورت هرگونه اقدام ديگر براي تقريب

مذاهب و نزديك سازي فرقه ها بي حاصل خواهد بود

. و تكرار تجربه هاي شكست خورده ديگران خواهد بود

.كورش كبير ، ماني ، اكبرشاه هندي، نادرشاه و ... همه

 بزرگاني بوده اند كه در جهت همگرايي دين ها و مذاهب

 تلاش كرده اند. اكنون نيز با صرف بودجه هاي هنگفت

و اجلاس هاي گوناگون هيچ اقدام موثري در تغيير مذاهب

 بوجود نمي آيد. و تقريب مذاهب تبديل به تقريب عالمان

مذاهب شده است تا مدتي در كنار هم بنشيند و سپس هر

كدام پي كار خود برود. در پايان اين نكته همچنان در خور

 درنگ و بررسي است كه وجود مذاهب و فرقه ها در حال

حاضر نافي فلسفه خاتميت پيامبر اسلام است  و با كامل بودن

دين اسلام منافات پيدا مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 16:3  توسط کاوه آهنگر  | 
 

فروش اندیشه ای  دیگر : آیا می دانید حکمت و

 فلسفه نام بیشتر سوره های

قرآن در چیست؟  و راز حروف مقطعه در

 آغاز برخی سوره ها در چیست؟

در صورت تمایل به خرید این دستاورد مبلغ

۱۱۴ میلیون درهم  ( گرانترین درهم عربی)

به نشانه ۱۱۴ سوره قرآن به شماره حساب زیر:

۰۲۰۱۳۵۲۸۶۵۰۰۰ نزد بانک صادرات کد شعبه ۰۱۱۲

به نام شرکت پژوهشی دانشکاوان واریز و سپس در بخش

نظرخواهی اعلام کنید تا پاسخ همین جا

در اختیارشما و دیگران قرار گیرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 17:11  توسط کاوه آهنگر  | 
 

اندیشه این وبلاگ از آنجا آمد که یکی از دوستان مسیحی ام

که سالها با او مباحثه دینی داشتیم بر این باور بود که اسلام

دین خشن و  انتقادناپذیری است. و کسی جرات ایراد بر

مبانی آن ندارد و دلیل می آورد که چگونه در برابر هر انتقاد ،

مسلمانان دادگاه تفتیش عقاید بر پا کرده و حکم مرگ صادر

می کنند. پاسخ من

این بود که انبوه مقالات دانشمندان اسلام در شک و نقد خلاف

این است اما او میگفت این دانشمندان بسیار مزورانه و

 محتاطانه مقاله می نویسند و در مقالات خود مجبورند

از ایمان محکم خود ابتدا شرح مبسوطی بدهند.

همین موضوع خود دلیلی بر این است که این دانشمندان

 از آتش انتقام همکیشان  خود در هراسند. من او را متوجه

فضای آزاد گفتگو در میان مردم میکردم که براحتی برای هم

دین شکافی میکنند  اما او بر این باور بود که این

دینشکافیهای عوامانه فقط محدود به جمعهای خانوادگی و

 دوستانه و خودمانی میشود  و این افراد جرآت طرح

نظرات خود را در جمعهای دیگر ندارند  خلاصه من

هرچه سر میآوردم او هم سربند می آورد  تا به این فکر

 افتادم تا خود با درست کردن یک وبلاگ ، غلط بودن

 اعتقاد او را اثبات کنم ولی او بشرطی پذیرفت که مثل دیگران از عبارات توجیه کننده استفاده نکرده و ازایمان داد سخن 

داده نشود  من با ذن کاوه  فارغ از هر تایید و ردی ،به

 فراسوی آنچه هست  راهی میگشایم  د ر آغاز یکی دو

 مقاله متداول در این زمینه آورده شد تا بعد  خود این نویسندگان

 نقد  و ایراد کارشان را بر ملا شود و سپس اندکی دستگرمی و

 آنگاه جدی تر و از منظری کاملا بیسابقه به نقص کار دو

 گروه دینپرست و شکپرست پرداخته شود آنچه نیک است

آماده کردن توشه ای برای اندیشیدن است و یافتن راهی 

 است برای بالیدن و آنچه ناپسند و نکوهیده است  

 روا داشت توهین و نداشتن منطق و حرف حساب است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:2  توسط کاوه آهنگر  | 
 

آیا می دانید که الله درکجا

محمد را مجازات کرده است؟!

مجازاتی که هیچگاه به پایان نرسید!.......

( قابل توجه سازمانها و اشخاص پولدار مذهبی

و غیر مذهبی: اگر جواب خواستید ۱۴ میلیون دینار

(گرانترین دینارعربی)

به مناسبت ۱۴ قرن تاریخ اسلام برایتان هزینه دارد!)

در صورت تمایل می توانید مبلغ را به شماره حساب

۰۲۰۱۳۵۲۸۶۵۰۰۰ نزد بانک صادرات کد شعبه ۰۱۱۲

به نام شرکت پژوهشی دانشکاوان واریز و سپس در بخش

نظرخواهی اعلام کنید تا پاسخ همین جا

در اختیارشما و دیگران قرار گیرد.

ضمناً يك برگ كپي از فيش واريزي را

به صندوق پستي ۱۸۳-۹۶۷۱۵ ارسال فرمائيد.

و تازه پس ازآن نوبت به فروش مرحله دوم یعنی

 حکمت و فلسفه برقراری این مجازات خواهد رسید!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 15:23  توسط کاوه آهنگر  |